وقتی به ماه گفتم آسمان کجاست
گفت زیر زمین
وقتی به زمین گفتم آسمان را نشانم ده
گفت از آنجایی که ایستاده ای قدری پایین بیا
آسمان را خواهی دید
گفتم چرا آنچه را خواستار دیدارش هستم پنهان نموده ای
گفت
تا ببینم همتت تا به کجاست برای رسیدن به آنچه خواستارش هستی
گفتم
تا به کی پایین روم ؟ چقدر فاصله است برای دیدن دوستدارم ؟
گفت
شاید یک قدم و شاید هزاران قدم . کدام را می خواهی ؟من می دانم که شما انسان ها همان یک قدم را می خواهید بی آنکه بخواهید گامی بردارید اما بدان که بی رنج به گنج نخواهی رسید. حال گنج را می خواهی یا رنج را ؟
گفتم
گنج در رنج نهفته است ....و رنج همان گنج است
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 10:18
به قلم: فهیمه احمدی
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 14:1
به قلم: فهیمه احمدی
|
لبخند يک عطيه الهي است. اگر تا کنون از آن استفاده کرده باشيد، به خوبي مي دانيد که يک لبخند گرم، چه سلاح نيرمندي است. مردم زماني مي خندند که از چيزي خوششان بيايد، و يا احساس خوبي نسبت به چيزي داشته باشند. بنابراين مي توانيم با يک لبخند کارهاي بسيار زيادي را انجام دهيم و ديگران را به راحتي خوشحال کنيم.
+
نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 14:6
به قلم: فهیمه احمدی
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 14:1
به قلم: فهیمه احمدی
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 11:57
به قلم: فهیمه احمدی
|
عشق يعنی پرگشودن
عشق يعنی سرفرودن
عشق يعنی محرم راز
دل در آن حاصل نمودن
عشق يعنی راز هستی
عاشقی را سربريدن
عشق يعنی بوی يک گل
در چمنزاری خزيدن
عشق يعنی آن جدايی
رفتن و هرگز نديدن
عشق يعنی ساز پنهان
گريه عاشق رو شنيدن
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 21:53
به قلم: فهیمه احمدی
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 21:47
به قلم: فهیمه احمدی
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 19:8
به قلم: فهیمه احمدی
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 19:6
به قلم: فهیمه احمدی
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 18:40
به قلم: فهیمه احمدی
|